سروده امام خامنه ای

خم فروشی گفت کالایم می است
رونق بازارم از نای ونی است
من خمینی دوست می دارم که او
هم خم است وهم می است وهم نی است

خم فروشی گفت کالایم می است
رونق بازارم از نای ونی است
من خمینی دوست می دارم که او
هم خم است وهم می است وهم نی است

بسیجیان مظهر عشق و ایثارند:
واژه هایی چون عشق و ایثار و فداکاری در عصر کنونی جز با معرفی شهیدان و جانبازان و رزمندگان معنا پیدا نمی کند، امام خمینی (ره) که همواره علاقه و دلبستگی سرشار خویش را نسبت به بسیج و بسیجیان در مقاطع مختلف بطور شفاف و صریح بیان داشته اند در این زمینه فرمودند: «در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب، خصوصاً جنگ، بودند نهادها و گروههای فراوانی که با ایثار، خلوص، فداکاری و شهادت طلبی در این کشور، انقلاب کردند ولی حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهد بود»

- بسیج عامل نجات کشور: تأسیس بسیج با صدور فرمان امام خمینی (ره) ماهها پیش از آغاز جنگ تحمیلی و در تاریخ 4/9/58 در شرایطی تحقق یافت که اصل انقلاب ثبات و استقرار نظام جمهوری اسلامی در معرض تهدید قرار داشت و این تهدیدات محدود در عرصه های نظامی نبود بلکه تهدیدات و خطرهایی همه جانبه را به تصویر می کشید. با این توصیف حضرت امام (ره) فرمودند: «باید ما همه قوایمان را مجتمع کنیم برای نجات دادن یک کشور، باید اگر مسائلی برایمان پیش بیاید، هر چه هم سخت باشد، تحمل کنیم»(1)
ـ بسیج سپر دفاعی کشور در برابر استکبار: تاریخ تحولات انقلاب اسلامی بیانگر این واقعیت است که سازمان بسیج، پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، به فرمان رهبر کبیر انقلاب تأسیس گردید(2)، زمانی که ابعاد و عمق توطئه های استکبار جهانی برای سلطه بر ملتهای منطقه بویژه ملت بزرگ ایران بیش از پیش آشکار شده و شیطان بزرگ که از دست جوانان انقلابی کشور به شدت زخمی شده بود عزم خویش را در هجمه و فشار همه جانبه بر کشور جزم نموده و سودای براندازی نظام را در سر می پروراند در چنین فضایی تشکیل بسیج در واقع انسجام بخشی به تمامی توانمندیها و دارایی هایی کشور در برابر فتنه گری استعمارگران قلمداد گردید. بسیج تاکنون این نقش را بخوبی ایفا نموده است و ماندگاری و سربلندی و امنیت و اقتدار همه جانبه کشور دلیلی گویا به این مدعا می باشد و در آینده نیز سپر دفاعی کشور و عامل به شکست کشاندن توطئه ها و خنثی کردن فتنه ها و شیطنت های استکبار جهانی و ایادی آن خواهند بود.سازمان بسیج، پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، به فرمان رهبر کبیر انقلاب تأسیس گردید .

قواى مسلح از ارتش و سپاه و ژاندارمرى و شهربانى تا كمیتهها و بسیج و عشائر ویژگى خاص دارند اینان كه بازوان قوى و قدرتمند جمهورى اسلامىمىباشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهدارانامنیت و آرامشبخشان به ملت مىباشند، مىبایست مورد توجه خاص ملت و دولت ومجلس باشند و لازم است توجه داشته باشند كه در دنیا آنچه كه موردبهرهبردارى براى قدرتهاى بزرگ و سیاستهاى مخرب بیشتر از هر چیز و هرگروهى است، قواى مسلح است.
قواى مسلح است كه با بازیهاى سیاسى، كودتاها وتغییر حكومتها و رژیمها به دست آنان واقع مىشود و سودجویان دغل بعض سرانآنان را مىخرند و با دست آنان و توطئههاى فرماندهان بازىخورده كشورها رابه دست مىگیرند و ملتهاى مظلوم را تحتسلطه قرار داده و استقلال و آزادى رااز كشورها سلب مىكنند و اگر فرماندهان پاكدامن متصدى امر باشند هرگز براىدشمنان كشورها امكان كودتا یا اشغال یك كشور پیش نمىآید و یا اگر احیاناپیش آید به دست فرماندهان متعهد شكسته و ناكام خواهد ماند. و در ایران نیز كه این معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت، قواى مسلح متعهدو فرماندهان پاك و میهندوستسهم به سزائى داشتند و امروز كه جنگ لعنتى وتحمیلى صدام تكریتى به امر و كمك آمریكا و سایر قدرتها پس از نزدیك به دوسال با شكستسیاسى و نظامى ارتش متجاوز بعث و پشتیبانان قدرتمند ووابستگان به آنان روبرو است باز قواى مسلح نظامى و انتظامى و سپاهى ومردمى با پشتیبانى بىدریغ ملت در جبههها و پشت جبههها این افتخار بزرگ راآفریدند و ایران را سرافراز نمودند و نیز شرارتها و توطئههاى داخلى را كهبه دست عروسكهاى وابسته به غرب و شرق براى براندازى جمهورى اسلامى بسیجشدهبودند با دست تواناى جوانان كمیتهها و پاسداران بسیج و شهربانى و با كمكملت غیرتمند درهم شكسته شد. و همین جوانان فداكار عزیزند كه شبها بیدارندتا خانوادهها با آرامش استراحت كنند. خدایشان یار و مددكار باد. پس وصیت برادرانه من در این قدمهاى آخرین عمر بر قواى مسلح به طور عمومآن است كه اى عزیزان كه به اسلام عشق مىورزید و با عشق لقاءالله به فداكارىدر جبههها و در سطح كشور به كار ارزشمند خود ادامه مىدهید بیدار باشید وهشیار كه بازیگران سیاسى و سیاستمداران حرفهاى غرب و شرقزده و دستهاىمرموز جنایتكاران پشتپرده لبه تیز سلاح خیانت و جنایت كارشان از هر سو وبیشتر از هر گروه متوجه به شما عزیزان است و مىخواهند از شما عزیزان كهبا جانفشانى خود انقلاب را پیروز نمودید و اسلام را زنده كردید بهرهگیرىكرده و جمهورى اسلامى را براندازند و شما را با اسم اسلام و خدمت به میهن وملت از اسلام و ملت جدا كرده به دامن یكى از دو قطب جهانخوار بیندازند وبر زحمات و فداكاریهاى شما با حیلههاى سیاسى و ظاهرهاى به صورت اسلامى وملى خط بطلان بكشند. وصیت اكید من به قواى مسلح آن است كه همانطور كه از مقررات نظام، عدمدخول نظامى در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند و قواى مسلحمطلقا چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب وگروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگهدارند. در این صورتمىتوانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درونگروهى مصون باشند و برفرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منعنمایند و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت وشوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است كه اگر قواىمسلح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد بر خلاف مصالح اسلام و كشوربخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند كه بىاشكال به تباهىكشیده مىشوند و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفتكنند و بر رهبر و شوراى رهبرى است كه با قاطعیت از این امر جلوگیرى نمایدتا كشور از آسیب در امان باشد و من به همه نیروهاى مسلح در این پایانزندگى خاكى وصیت مشفقانه مىكنم كه از اسلام كه یگانه مكتب استقلال وآزادیخواهى است و خداوند متعال همه را با نور هدایت آن به مقام والاىانسانى دعوت مىكند چنانچه امروز وفا دارید در وفادارى استقامت كنید كه شمارا و كشور و ملتشما را از ننگ وابستگیها و پیوستگیها به قدرتهایى كهشما را جز براى بردگى خویش نمىخواهند و كشور و ملت عزیزتان را عقبماندهو بازار مصرف و زیر بار ننگین ستمپذیرى نگه مىدارند نجات مىدهد و زندگىانسانى شرافتمندانه را ولو با مشكلات بر زندگانى ننگین بردگى اجانب ولو بارفاه حیوانى ترجیح دهید و بدانید مادام كه در احتیاجات صنایع پیشرفته،دستخود را پیش دیگران دراز كنید و به دریوزگى عمر را بگذرانید قدرتابتكار و پیشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد. و به خوبى و عینتدیدید كه در این مدت كوتاه پس از تحریم اقتصادى همانها كه از ساختن هرچیز خود را عاجز مىدیدند و از راه انداختن كارخانهها آنان را مایوسمىنمودند افكار خود را به كار بستند و بسیارى از احتیاجات ارتش و كارخانههارا خود رفع نمودند. و این جنگ و تحریم اقتصادى و اخراج كارشناسان خارجى،تحفهاى الهى بود كه ما از آن غافل بودیم. اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاىجهانخواران را خود تحریم كنند و به كوشش و سعى در راه ابتكار بیفزایندامید است كه كشور خودكفا شود و از دریوزگى از دشمن نجات یابد. و هم در اینجا باید بیفزایم كه احتیاج ما پس از این همه عقبماندگىمصنوعى به صنعتهاى بزرگ خارجى حقیقتى است انكارناپذیر، و این به آن معنىنیست كه ما باید در علوم پیشرفته به یكى از دو قطب وابسته شویم. دولت وارتش باید كوشش كنند كه دانشجویان متعهد را در كشورهایى كه صنایع بزرگپیشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نیستند بفرستند و از فرستادن بهآمریكا و شوروى و كشورهاى دیگر كه در مسیر این دو قطب هستند احتراز كنند،مگر انشاءالله روزى برسد كه این دو قدرت به اشتباه خود پى برند و در مسیرانسانیت و انساندوستى و احترام به حقوق دیگران واقع شوند، یا انشاءاللهمستضعفان جهان و ملتهاى بیدار و مسلمانان متعهد آنان را به جاى خودنشانند.
به امید چنین روزی.
|
|
بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده میشوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا میکنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی پسندی تقدیر کن نگاهی
دل را تو می کشانی بر عرش می کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی
دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی
در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی
عروج تا اوج آسمان ها

معراج، عروج عاشقانه و عارفانه و عابدانه است از مرز عالم خاک تا بام افلاک. پر کشیدن از بندهاست تا جهان رهایی و نجوای محرمانه است در خلوتترین حریمها، در با شکوهترین حرمها و با دلپذیرترین محرمها.
پاک است آن خدای که بنده خود محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم بُرد، تا برخی از نشانههای خویش را به او بنماییم. او شنوا و بیناست .
معراج، پروازی است برقآسا با بُراق عشق در افق عرفان الهی. معراج سفری است عاشقانه در ملکوت عالم. پذیرایی ویژه خدایی است برای رسولی پاکباخته و پاکزیست، از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی ـ قبلهگاه نخست مسلمانان و قلب کنونی جهان اسلام و خاستگاه پیامبران و زادگاه ادیان آسمانی ـ و از آنجا تا شکوه بیکران عرش الهی و بام افلاک. معراج، شکوهمندترین ضیافت خداست برای عزیزترین مخلوق هستی.
آیه معراج
به نام خداوند کون و مکان که بخشنده است و دگر مهربان
منزه بود آنکه سیری عیان شبی بندهاش را بدادی از آن
چنان مسجدی را که آمد حرام سوی مسجدی هم که اقصی است نام
همانی که اطراف آن را دگر مبارک نمودیم ما سر به سر
که آیات خود را نشانش دهیم چو باشد سمیع و بصیر آن عظیم.
داستان معراج
هدف معراج در بیان امام صادق علیهالسلام
امام صادق علیهالسلام در حدیث زیبایی، هدف از معراج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را چنین بیان میکند: «خداوند هرگز مکانی ندا رد و زمان بر او احاطه ندا رد. اما خدا میخواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با گام نهادن پیامبر در میان آنها احترام کند و نیز بخشی از شگفتیهای عظمتش را به پیامبر نشان دهد، تا پس از بازگشت، برای مردم بازگوید».
انگیزه معراج پیامبر
خداوند هرگز مکانی ندارد و زمان بر او احاطه ندارد. اما خدا میخواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با گام نهادن پیامبر در میان آنها احترام کند و نیز بخشی از شگفتیهای عظمتش را به پیامبر نشان دهد، تا پس از بازگشت، برای مردم بازگوید
معراج، معجزهای روشن
معراج در قرآن
در دو سوره از سورههای قرآن به مسئله معراج اشاره شده است: نخست سوره اِسرا که تنها بخش اول این سفر را بیان میکند، یعنی سیر از مکه و مسجدالحرام به مسجدالاقصی و بیتالمقدس؛ اما در سوره نجم در آیات 13 تا 18، قسمت دوم معراج، یعنی سیر آسمانی آمده است. مفاد این شش آیه چنین است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای بار دوم، فرشته وحی جبرئیل را به صورت اصلی مشاهده و ملاقات کرد (مرتبه اول در آغاز نزول وحی در کوه حرا بود). پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد و آیات و نشانههای بزرگی از عظمت خدا مشاهده کرد.
دگر بار دیدش چنان بر ملا به نزدیکی «سدره المنتهی»
که باشد در آنجا همی حاویاش به طور یقین «جنت الماوی»اش
به گاهی که چیزی مر آن سدره را بپوشانده بودی در این ماجرا
نه شد منحرف چشم او هیچ دم نه طغیان نمودی دگر بیش و کم
معراج جسمانی یا روحانی؟
برخی سفر آسمانی پیامبر را، در خواب یا معراجی روحانی دانستهاند، اما میان دانشمندان اسلامی، اعم از شیعه و سنی، مشهور است که این امر، در بیداری صورت گرفته است. آغاز سوره اِسرا و همچنین آیات 13 تا 18 سوره نجم نیز وقوع آن را در بیداری گواهی میدهد. تاریخ نیز شاهد صادقی بر این موضوع است؛ زیرا در تاریخ میخوانیم هنگامی که پیامبر، مساله معراج را مطرح کرد، مشرکان به شدت آن را انکار، و بهانهای برای سرکوب پیامبر کردند.
اگر پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم این مسئله را مربوط به خواب یا مکاشفه روحانی دانسته بود، شاید این همه غوغا را به همراه نداشت.
تاریخ معراج
رازهای ناگفته
مقام بندگی
معراج در ادیان دیگر
عقیده به معراج، در میان پیروان ادیان دیگر نیز، وجود دارد. این عقیده درباره حضرت عیسی به خوبی دیده میشود؛ چنان که در انجیل مرقس باب 6، انجیل لوقاباب 24 و انجیل یوحنا باب 21 میخوانیم که عیسی به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگی رفت). همچنین از بعضی روایات اسلامی استفاده میشود که بعضی از پیامبران پیشین نیز دارای معراج بودهاند.
محبت خدا
بهشت و دزوخ برزخی
مجازات رباخواران
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم همچنان که به سفر عرشیاش ادامه میداد به گروهی برخورد که حالتی رقتانگیز داشتند. شکم آنها به اندازهای برجسته بود که هیچ کدام قادر نبودند از جا برخیزند. پیامبر که این حالت آنان را دید، رو به جبرئیل کرد و پرسید: اینها چه کسانی هستند؟
جبرئیل پاسخ داد: «اینها افرادی هستند که ربا میخورند».
حرام خواران
تفسیر راستین عبدصالح
محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در شب معراج، زیباترین تصویر عروج انسان را ترسیم کرد و شکوهمندترین کتاب عشقبازی را ورق زد. او اسیر زمین و دلبسته خاک نبود. محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم تفسیر راستین عبد صالح خدا بود و چه زیبا در عرش امن الهی سیر کرد. ایمان، رمز هر اعجاز جاوید است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در شب معراج به مردمانی برخورد که به کاری عجیب و غیر معمول مشغول بودند. در پیش روی آنها غذاهایی آلوده و ناپاک و همچنین غذایی پاکیزه و معطر قرار داشت، اما آنها غذای آلوده و ناپاک را میخوردند و طعامهای پاک را فرو میگذاشتند. پیامبر پرسید: اینها که هستند؟ جبرئیل پاسخ داد: «اینان مردمانی از امت تو هستند که حرام میخورند. آدمهایی که حلال خدا را رها میکنند و سرگرم لذت بردن از چیزهای حرام هستند.
سفر به سرزمین ضیافت عشق
تماشاییترین تصویر
آن شب، زمین با کوههایی که همچون میخهایی استوار بر آن ایستاده بودند و دشتهایی که در غربت و تنهایی، به سکوت خفته بودند و اقیانوسهایی که به هیاهو و فریاد، موج برانگیخته بودند و رودهایی که به روانی، نغمه سر میدادند و درختانی که تن به نور نقره فام میشستند و ماه که بر سینه نیلگون آسمان میدرخشید، هیچ کدام تماشایی نبودند. تماشاییترین تصویر آن شب، عروج عاشقانه مردی بود که برقآسا با براق عشق در افق عرفان الهی گام بر پلههای عرش مینهاد و باشکوهترین عشقبازی هستی را رقم میزد.
برگرفته از پایگاه حوزه
موسوی - بخش دین و اندیشه تبیان
گفتگو با دکتر داود طالبی، معاون پشتیبانی معاونت علمی و فناوری ریاست
جمهوری از آزادگان 8 سال دفاع مقدس
امروز 26
مرداد ماه است روزی که در تقویم جمهوری اسلامی ایران روز « آزادگان » نام دارد. همه می دانیم که چرا اسرای ایرانی در عراق را پس از آزادی« آزادگان » نامیدند. روحیه ایمان، مقاومت، مودت، همراهی با بزرگان بخصوص روحانیونی که در اسارت بودند و مهمتر از همه وحدت نسبی در برخورد با دشمن از آنان قهرمانانی ساخت که پس از آزادی در هر کاری از قبیل ادامه تحصیل، کارهای بازرگانی، کار در ادارات مختلف و حتی درحوزه تحقیقات و علوم فناوری از چهره های نخبه وموفق درکارباشند.
تحمل اسارت با تمام سختی هایش آنها را مقاوم و صبور ساخت تا پس از آزادی ذهنی پویا و فعال داشته باشند و در همه امور زندگی خود از جمله مدیریت موفق باشند.
از میان آزادگان 8 سال دفاع مقدس گفتگویی انجام دادیم با آزاده موفق دکتر داود طالبی معاون پشتیبانی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری ومعروف به رعایت صرفه و صلاح بیت المال و امانتداری.
شگاه علم و صنعت ایران است.از داود طالبی مقالات متعددی در نشریات علمی، پژوهشی و سمینارهای داخلی و بین المللی ارائه و چاپ شده است.
می آمدم و از بچه هایی که در طول ترم در کلاس بودند کمک می گرفتم و اتفاقا نمرات خیلی خوبی در امتحانات می گرفتم و جزو دانشجویان طراز اول بودم. 
بسیج مستضعفین با فرمان آیتالله خمینی در ۵ آذر ۱۳۵۸ تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد ابتدا مدتی مجد و پس از آن سالک فرمانده بسیج بودند. محمدعلی رحمانی از سال ۱۳۶۲ مسئولیت آن را بر عهده گرفت او تا پایان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران در این سمت فعالیت میکرد وی توانست با روشی نوین نیروهایی را از پیر و جوان از نقاط دور افتاده و روستاها تا ادارات و دانشگاهها و دانش آموزان و روحانیون را سازماندهی نموده و با افزایش پایگاههای مقاومت از ۷۰۰۰ به ۲۱۵۰۰ پایگاه نیرویی بزرگ را بوجود آورد تا در جهت اجرای فرمان خمینی به عنوان ارتش بیست میلیونی به جبهه اعزام نمایند که اعزام یکصد هزار نفری سپاه محمد حاصل این سازماندهی بود. رحمانی معتقد بود که بسیج باید به صورت یک نیروی مردمی و فراگیر باقی بماند وی تا سال ۱۳۷۰ در بسیج مستضعفین بود. پس از درگذشت خمینی فشار سپاه برای تبدیل بسیج مستضعفین به نیروی مقاومت بسیج افزایش پیدا کرد و در نهایت با خروج رحمانی از بسیج و تغییر ساختار نیروی مقاومت بسیج تشکیل شد و افشار به عنوان اولین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.
اولین سحری زندگیام را در زیر گلوله توپ و خمپاره خوردم

حجت کردی جانباز شیمیایی 30 درصد اعصاب و روان با نقل خاطراتی از ماه مبارک رمضان
در جبهه گفت:
- اولین شب ماه مبارک رمضان، فرمانده گردان ما را جمع کرد و پس از قرائت دعا و سخن گفتن درباره فضیلت ماه مبارک رمضان خطاب به رزمندگان گفت:آنهایی که مسوولیتهای حساسی در منطقه دارند و یا توانایی جسمی مناسبی ندارند از روزه گرفتن خودداری کنند تا احیاناً در جریان انجام وظیفه دچار مشکل و بیماری نشوند چرا که وظیفه ما دفاع از وطن است و برای انجام درست این وظیفه لازم است شرایط را در نظر بگیریم.
در آن زمان به خاطر اینکه با سن پایین وارد جبهه شده بودم و جثه کوچکی داشتم در اول صف نشسته بودم که در این هنگام فرمانده در حین صحبت کردن نگاهی به من انداخت. در این لحظه احساس بدی داشتم و گویی که چیزی در درونم بشکند، متأثر شدم. در همین افکار غوطهور بودم و با گلایه به خدا میگفتم خدایا اینجا هم ... که ناگهان فرمانده که هنوز در حال سخنرانی بود گفت مگر کسانی که مانند حجت قوی و با اراده باشند. در همین لحظه که اسم خودم را از فرمانده شنیدم گویی سوار بر ابرها شده بودم. از اینکه مانند یک مرد از من سخنی گفته شد احساس شادی به من دست داد و همان شب با همان شور و حال نامهای به مادرم نوشتم و موضوع را توضیح دادم.
اولین سالی که روزه گرفتم همین سال بود و با اینکه سنم از همه کمتر بود معمولاً داوطلبانه برای تهیه بساط سحری بیدار میشدم و اکنون که سالها از آن زمان میگذرد هنوز هم در حسرت آن روزها میسوزم چرا که در جبهه شیمیایی شدهام و امروز توان روزه گرفتن ندارم
- در همان شب، اولین سحری زندگیام را با صدای شلیک توپها و موشکاندازها برای دفاع از میهن آغاز کردم. سحریمان شامل یک کنسرو، یک تکه نان خشک و یک لیوان چای بود. معمولاً در طول روز مجال گرسنگی و تشنگی نمییافتیم به گونهای که روزهایی متمادی پیش میآمد که به خاطر قرار گرفتن در شرایط سخت مجبور بودیم یکی دو ساعت بعد از اذان مغرب افطار کنیم چون دشمن به این علت که فکر میکرد ما در وقت اذان برای افطار کنار هم جمع میشویم بیشترین حملات را به مواضع ما میکرد.
- اولین سالی که روزه گرفتم همین سال بود و با اینکه سنم از همه کمتر بود معمولاً داوطلبانه برای تهیه بساط سحری بیدار میشدم و اکنون که سالها از آن زمان میگذرد هنوز هم در حسرت آن روزها میسوزم چرا که در جبهه شیمیایی شدهام و امروز توان روزه گرفتن ندارم.

سالار بانوان دوازدهمين بهار زندگى را پشت سر نهاده بود كه نور وجود نخستين فرزند گرانمايهاش، «حسن» عليهالسلام را در وجود خويش احساس كرد، چرا كه بخشى از نور امام و موهبت امامت از امير مؤمنان به سازمان وجود او انتقال يافت و چهرهى نورافشان او با تجلى يافتن نور وجود حسن عليهالسلام در وجودش بصورت روشنى نورافشانتر و درخشندهتر گرديد و نام گرانمايهى «زهرا» مصداق درخشندهترى پيدا كرد.
طلوع وجود فرزند دلبندش، نزديك شد و در همان روزها براى پيامبر گرامى، سفرى پيش آمد. آن حضرت براى خدانگهدار به خانهى دخترش فاطمه آمد و ضمن سخنانى، به سفارشهاى لازم در مورد مولود مباركى پرداخت كه به زودى جهان را به نور وجودش نورباران خواهد ساخت.
و از جمله توصيه فرمود كه: او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.
پس از رفتن پيامبر، نخستين فرزند خانهى نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجرى ديده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارك، روز پرشكوهى بود. «اسماء بنت عميس» در لحظات طلوع خورشيد جهانافروز وجود حضرت مجتبى عليهالسلام از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان ديگرى نيز بودند. آنان مولود مبارك را بىآنكه از توصيهى پيامبر گرامى آگاه باشند، در پارچهى زيبا و تميزى كه زرد رنگ بود قرار دادند. پيامبر گرامى از سفر بازگشت و به ديدار دخت سرفراز خويش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود: فرزندم را بياوريد. و پرسيد كه نامش را چه برگزيدهايد؟
فاطمه عليهاالسلام پيش از آن به شوى گرانمايهاش پيشنهاد كرده بود كه نامى پرشكوه و باعظمت در نظر گيرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پيامبر فرموده بود كه در اين مورد بر پيشواى بزرگ توحيد پيشى نخواهد گرفت. از اين رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود.
پيام شادباش...
نوزاد نور را به نياى گرانقدرش تقديم داشتند و آن حضرت پس از آنكه او را در آغوش گرفت، فرمود: مگر فراموش كرديد كه از شما خواستم او را پس از ولادت در پوشش زرد قرار ندهيد؟
آن پوشش را از مولود مبارك برگرفت و پوشش سپيدى بر او افكند و رو به امير مؤمنان نمود و پرسيد: نامش را چه برگزيدهايد؟
امير مؤمنان گفت: ما هرگز در گزينش نام فرزندمان بر شما پيشى نمىگيريم.
پيامبر گرامى نيز فرمود: من هم بر پروردگار بزرگ خويش پيشى نمىگيرم.
درست در اين لحظات بود كه آفريدگار هستى به فرشتهى وحى پيام داد كه:
«براى بندهى محبوب و پيامبر برگزيدهام، فرزندى ولادت يافته است. از اين رو در بيت رفيع رسالت و امامت فرود آى و ضمن تقديم سلام و درود و صميمانهترين تبريكها و تهنيتها، به او بگو كه؛ على براى شما بسان هارون براى موسى است. از اين رو نام فرزند هارون را بر فرزند «على» برگزين.»
فرشتهى وحى به دستورخدا فرود آمد و مراتب تبريك و تهنيت پروردگارهستى را به پيامبر رسانيد وگفت: «اى پيامبر خدا! پروردگارت دستور داده است كه اين مولود مبارك را به نام فرزند «هارون» نامگذارى كنيد.»
پيامبر پرسيد: نام او چه بود؟
فرشتهى وحى گفت: او «شبير» نام داشت.
پيامبر فرمود: من به واژهى عربى سخن مىگويم... (1)
فرشتهى وحى گفت: نام او را «حسن» انتخاب بفرماييد.
بدينسان پيامبر مهر، نام آن پارهى ماه را «حسن» نهاد. در گوش راست او اذان گفت و گوش چپ او را با نام و ياد خدا قرين ساخت و اقامه خواند.
هفتمين روز ولادت نور بود كه پیامبر گرامى دو رأس قوچ كبودرنگ به عنوان «عقيقه» فرزند گرانقدرش «حسن»، قربانى كرد و يك ران يكى از آنها را همراه يك دينار به بانوى قابله داد.
سر مبارك نوزاد را تراشيد و هم وزن آن نقره به عنوان صدقه به فقرا و بينوايان داد. آنگاه سر نورانى نوزاد را به مادهى خوشبو و عطرآگينى كه از زعفران و چيزهايى مشابه تركيب شده بود معطر ساخت و در آن فرصت، يكى از آداب و رسوم جاهليت را به باد انتقاد گرفت و نكوهش كرد و فرمود:
«مردم عصر جاهليت سر نوزاد را با خون رنگين مىنمودند كه كار بسيار ناپسندى است.» و سرانجام نوزاد مبارك را بوسهباران ساخت و او را مورد مهر وصفناپذير خويش قرار داد...
| |
|
|
نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب
چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب
جشن میلاد حسن(ع) در عرش اعلا گشته بر پا
زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب

۱.ایجاد پیوند برادرى میان مسلمانان به وسیله پیامبر
یکى از کارهاى مهم اجتماعى پیامبر در سال اول هجرت، ایجاد «پیوند برادرى» میان مهاجران و انصار بود که در 12 رمضان صورت گرفت. چون این دو گروه از مسلمانان از نظر نژاد و شغل و محیط پرورش، با هم متفاوت بودند، این نگرانى وجود داشت که آثار فرهنگ و تفکر گذشته هنوز در فکر و ذهن گروهى باقى مانده باشد و زمینه ساز اختلاف و تفرقه شود. به همین سبب، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله تصمیم گرفت این کار را انجام دهد.
هنگامى که پیامبر میان مهاجران و انصار عقد اخوت بست، على بن ابى طالب علیه السلام را برادر خود نامید.
انتخاب على علیه السلام به عنوان برادر رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، اقدامى شخصى از سوى ایشان نبود، بلکه این کار به دستور خداوند صورت پذیرفت و نشان دهنده رعایت تناسب در ایمان و فضیلت میان دو نفر بود.
فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. من هم گفتم: اگر تو حوری هستی پس چرا این قدر زشتی؟ پرستار عصبانی شد و آمپول را محکم در دستم فرو کرد
سفره خاکی
در منطقه سومار، خط مقدم بودیم که با ماشین ناهار را آوردند. به اتفاق یکی از برادران رفتیم غذا را گرفتیم و آوردیم. در فاصله ماشین تا سنگر خمپاره زدند. سطل غذا را گذاشتیم روی زمین و درازکش شدیم، برخاستیم دیدیم ای دل غافل سطل برگشته و تمام برنج ها نقش خاک شده است. از همانجا با هم بچه ها را صدا زدیم و گفتیم: با عرض معذرت، امروز اینجا سفره انداخته ایم، تشریف بیاورید سر سفره تا ناهار از دهان نیفتاده و سرد نشده. همه از
سنگر آمدند بیرون. اول فکر می کردند شوخی می کنیم، نزدیکتر که آمدند باورشان شد که قضیه جدی است!
عباس
وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی روی اسرای عملیات بود. نوبت یکی از بچه های زرنگ گردان شد. با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنعی شروع کردند به سوال کردن.
یکی از مأموران پرسید:
- پسر جان اسمت چیه؟
- عباس.
- اهل کجا هستی؟
- بندرعباس.
- اسم پدرت چیه؟
- به او می گویند حاج عباس!
گویی که طرف بویی از قضیه برده بود پرسید:
- کجا اسیر شدی؟
- دشت عباس!
افسر عراقی که اطمینان پیدا کرده بود طرف دستش انداخته و نمی خواهد حرف بزند به ساق پای او زد و گفت:
- دروغ میگی!
و او که خودش را به موش مردگی زده بود با تظاهر به گریه کردن گفت:
- نه به حضرت عباس!
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو یه خمپاره اومد و بومممممم..... نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو...
در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید
بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله بهتر بگو برادر...
با همون لهجه اصفهونیش گفت: اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده
............................................................................................
آری همینان بود آمدند تا هرچند کوتاه برای مدتی شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند. آمدند و آنقدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بوند، اینان مرگ را به سخره گرفتند...
پـیـامـبر(ص )، ارتش خاصّى که کارش فقط نظامى گرى باشد، نداشت ، بلکه تنها نیروهاىدفـاعـى و رزمـى در غـزوات و سـریـّه هـا، نـیـروهـاى بـسـیـج مـردمـى بـودنـد کـه هر کدام داراى شـغـل خـاصّ خـود (کـشـاورز، بـاغـبـان ، کـاسـب و...) بـودنـد و در هـنـگـام هـجوم دشمن به فرمان پیامبر(ص ) بسیج مى شدند و به جبهه هاى نبرد مى شتافتند.
به تعبیر حضرت امام (س )؛
(قـضـیـه بـسـیـج ، هـمان مسئله اى است که در صدر اسلام بوده است ؛ وقتى جنگ مى شد طوایف مـخـتـلف مـى آمـدنـد و بـه جنگ مى رفتند و این مسئله جدیدى نیست و در اسلام سابقه داشته است...).
پـس از پـیـروزى انقلاب اسلامى ، حضرت امام خمینى (س ) معمار و بنیانگذار جمهورى اسلامى ،بـراى حـفـظ نـظـام از دسـیـسـه هاى دشمنان داخلى و خارجى طىّ پیامى در 5 آذر 1358 اقدام به تشکیل بسیج نمود.
حضرت آیت ا... خامنه اى درباره اهمّیّت تشکیل بسیج فرمودند:
(تـشـکـیـل بـسـیـج مـسـتضعفان به فرمان امام بزرگوار که به قصد حفظ دستاوردهاى عزیز و ارجـمـنـد انـقلاب اسلامى صورت گرفت ، یکى از ویژگى هاى انقلاب ماست . انقلابى که تنهابـا اتـّکـا بـه تـعـالیـم رهایى بخش اسلام و بدون تکیه بر هیچ قدرت خارجى شروع و به پیروزى رسید.
بـسـیـج پـایـدار و مـانـدنـى است و براى آن که ایران اسلامى بتواند بار سنگین هدایت الهى و سـعـادت انـسـان هـا را بـه سرمنزل مقصود برساند، بسیج باید روز به روز توسعه یابد و روحیه و معرفت بسیجى فراگیر شود.)
جایگاه بسیج در نظام اسلامى
نـیـروهـاى جـان بـر کـف بـسـیـجى که سلاح بصیرت و آگاهى را با سلاح رزم تواءمان دارند،(حـَمـَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْیافِهِمْ)( جایگاه بسیار بلند و مقامى بس ارزشمند را در جامعه اسلامى دارا هستند و جمهورى اسلامى در هیچ زمانى از وجود آنها بى نیاز نبوده و هیچ فـرمـانـرواى عادل و کاردان ، بدون آن ها در انجام وظایف و دستیابى به اهداف مقدّس خود موفّق نـیـست ؛ زیرا تا ابر قدرت هاى استکبارى و دشمنان اسلام در جهان وجود دارند، براى مقابله باآن هـا و حـفـظ مـوقـعـیـّت و قـدرت جـمهورى اسلامى وجود نیروهاى بسیجى با انسجام ، آمادگى وتقویت کامل ضرورت دارد.
حضرت امام خمینى (س )، در تبیین جایگاه بسیج و وصف بسیجیان ، کلمات نغزى فرموده است که درمورد هیچ سازمان و نهاد دیگرى سابقه ندارد:
(تـشـکیل بسیج در نظام جمهورى اسلامى یقیناً از برکات و الطاف جلیّه خداوند تعالى بود کهبـر مـلّت عـزیـز و انـقـلاب اسـلامـى ارزانـى شد. در حوادث گوناگون پس از پیروزى انقلاب خـصـوصـاً جنگ ، بودن نهادها و گروه هاى فراوانى که با ایثار و خلوص و فداکارى و شهادت طـلبـى ، کـشـور و انـقـلاب را بـیـمـه کـردنـد، ولى حـقـیـقـتـاً اگـر بـخـواهـیـم مـصـداق کـامـل از ایـثـار و خـلوص و فـداکـارى و عـشـق بـه ذات مـقدّس حق و اسلام را ارائه دهیم ، چه کسىسزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود. بسیج ، شجره طیّبه و درخت تناور و پُرثمرى است کـه شـکـوفـه هـاى آن بـوى بـهـار وصـل و طـراوت یـقـیـنـى حـدیـث عـشق مى دهد... بسیج ، میقات پابرهنگان و معراج پاک اندیشه اسلامى است ، که تربیت یافتگان آن ، نام و نشان در گمنامىو بـى نـشانى گرفته اند... من همواره به خلوص و صفاى بسیجیان غبطه مى خورم و از خدا مىخـواهـم تا با بسیجیانم محشور گرداند؛ چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجى ام).
بـدیـهـى اسـت مسوولان نـظـام اسـلامـى ، از چـنـیـن ذخـایـر ارزشـمـنـدى نـبـایـد غـافـل شـونـد و حـق آن اسـت که قدرشناس چنین سرمایه هایى باشند و در اداره امور کشور بهره گیرند. حضرت امام (س ) در این زمینه مى گوید:
(من دست یکایک شما پیشگامان رهایى را مى بوسم و مى دانم که اگر مسؤ ولین نظام اسلامى ازشـمـا غـافـل شوند به آتش دوزخ الهى خواهند سوخت و شما باید بدانیدکه کارتان به پایان نرسیده است و انقلاب اسلامى در جهان ، نیازمند فداکارى هاى شماست .)
باید تامّل نمود که بسیجى چه خصوصیّاتى دارد که آن صفات سبب شده تا حضرت امام (س )که فقیهى بزرگ ، فیلسوف و مفسّرى توانمند و سیاستمدارى دوراندیش و بالاخره شخصیتی نـظـیـر بـعـد از مـعـصومین (ع ) بود، افتخار کند خود یک بسیجى است . برخى از آن صفات عـبـارت اسـت از: تـوکـّل ، صـبـر، دعا، خلوص ، راءفت و مهربانى ، انجام وظیفه بدون توقّع ،اخوّت و اتّحاد، حفظ بیت المال ، فداکارى ، شهادت طلبى ، ساده زیستى و هوشیارى .
از ایـن رو، بـسـیـجـیـان عـزیـز لازم اسـت در حـفـظ این صفات در خود و حراست از قداست و فرهنگ بسیجى کوشا باشند.
رابطه ولایت و بسیج
ولایت و رهبرى همواره در تشکیل و تقویت بسیج نقش اساسى داشته و بسیج در اطاعت مخلصانه ازرهبرى و دفاع از حریم ولایت سرآمد دیگران بوده است .
حـمـایـت و پـیـروى آگاهانه از رهبرى ، مهم ترین راه حفظ ارزش هایى است که با نثار خون هاى بسیار در طول تاریخ به دست آمده ؛ زیرا رهبر در صدر و محوریّت مسؤ ولان نظام ، نظاره گرو هـدایـت گـر تـصـمـیـم گـیـرى هـا و حـرکت هاى فرهنگى ، سیاسى و اقتصادى آنان و آگاه به توطئه هاى دشمنان مى باشد و به کار بستن رهنمودهاى او ضامن تداوم این ارزش هاست .
بـسـیجیان عزیز، در حمایت از رهبرى و ولایت باید به الگوى بسیجیان عالم حضرت على (ع )،اقتدا نمایند. آن حضرت همه وجودش را وقف اسلام نمود و آنچه رهبر و پیامبرش مى فرمود، انجام مـى داد. براى حفظ اسلام جانفشانى هاى غیر قابل وصفى از خود نشان داد. ولىّ امر مسلمین در اینزمینه مى فرماید:
(بـهـتـرین الگوى بسیجیان در همه عالَم ، حضرت على (ع ) است . امیرالمؤ منین على (ع )، انسان پاک باخته اى در راه خدا بود که همه همّت و تلاشش اسلام بود و من از بسیجیان این کشور علوىو فـاطـمـى مـى خـواهم که على (ع ) را الگوى خود قرار دهند... بسیجى یعنى على (ع ) که تمام وجـودش وقـف اسـلام بـود و آنچه رهبر و پیامبرش مى خواست و خدا را خشنود مى ساخت ، انجام مىداد.)
از دیـگـر بـسـیـجیان نمونه عالَم که در راه دفاع از ولایت تمام هستى خود را تقدیم کرد، زهراى اطـهـر(س ) را مـى تـوان نـام بـرد. پـس از رحـلت پـیـامـبـر(ص )، تـوطـئه (سـقـیـفـه )شکل گرفت و فاجعه آمیزترین پیامد آن ، انحراف در رهبرى و انزواى پیشواى بر حق ، على (ع) و خانه نشین شدن وى بود.
متاسّفانه توده مسلمانان با آن که جریان غدیر و جانشینى على (ع ) پس از پیامبر(ص ) را مىدانـسـتـنـد، در ایـن قـضیه یا جانبدارى از ارباب زر و زور و تزویر کردند و جذب جریان حاکم گشتند یا مذبذب و بدون اتخاذ خط و مشى سیاسى و فکرى شخصى همپاى امواج حرکت کردند و ولایت را تنها گذاشتند.
فـاطـمـه (س ) بـه عـنـوان آگـاه تـرین فرد نسبت به نقطه نظرات پیامبر(ص ) پیرامون آینده اسلام ، مطلع ترین بانو نسبت به اوضاع و شرایط سیاسى فرهنگى جامعه خویش ، متعهدترین و اسـتـوارتـریـن عنصر امّت در دفاع و جانبدارى از امام زمان خود، شایسته ترین و مناسب ترین فردى بود که مى باید در آن شرایط به دفاع از حریم ولایت بپردازد، چه آنکه وى هم از عمق جـریـان انـحـرافـى سـقیفه مطلع بود و هم بیشتر از همه کس از نقش ولایت در نگهبانى از دین ومیراث گرانقدر نبوت ، آگاهى داشت .
آن حـضـرت ، بـراى دفـاع از حـریـم ولایـت و آگـاهى بخشى به افکار عمومى مردم ، شیوه هاىمـخـتـلفـى را اتـخـاذ نـمـود کـه تـرسـیـم چهره زشت توطئه سقیفه ، معرّفى امیر مؤ منان و بیان ویژگى هاى رهبرى آن حضرت ، سرزنش آگاهان بى تفاوت ـ با ایراد خطبه معروفش در مسجد مدینه ـ ، یارى خواهى از انصار، روگردانى از حکومت مداران غاصب به هنگام عیادت وى و وصیّت به دفن شبانه از جمله آنهاست .
یـورش بـه خـانـه امامت و آتش زدن آن ، شهادت محسن (ع ) در این حادثه ، شکستن پهلوى حضرت فـاطمه (س )، کبود شدن بازو و سیلى خوردن از غاصبان زورگو، تصرّف غاصبانه فدک و...مـصـیـبت هایى بود که به جُرم دفاع از حریم ولایت ، ظرف مدّت سه ماه یا کمتر بر روح و جسم زهراى اطهر(س ) وارد شد که سرانجام بر اثر همین صدمات به شهادت رسید.
از آنـچـه ذکـر شد، درس ها و عبرت هاى زیادى مى توان گرفت ؛ از این رو، خواهران و برادران عـزیـز بسیجى باید با اقتدا به زهراى اطهر(س ) در دفاع از حریم ولایت فقیه که همان ولایت خـداسـت ، از هـیـچ کـوشـش و تـلاشـى دریـغ نـورزنـد، هـمـان گـونـه کـه رزمـنـدگان عزیز درسـال هـاى دفـاع مـقـدّس بـا اطـاعت از ولىّ امر خود، همه هستى شان را در کف اخلاص گذاشتند. درعصر حاضر نیز که دشمن به اقتدار و عظمت حاکمیت ولایت فقیه پى برده و با شیوه هاى مختلف درصـدد تـضـعـیـف آن بـرآمده است ، بر بسیجیان عزیز واجب است با اطاعت از فرامین رهبرى و باشـیـوه هاى مستدل و منطقى از حریم ولایت ، دفاع نمایند و با تقویت بینش سیاسى و آگاهى هاىعـلمـى و عـقـیدتى خود، در عرصه هاى مختلف فرهنگى ، سیاسى ، اجتماعى و سازندگى کشور،حـضـور فـعـّال داشـتـه بـاشـنـد و نـگـذارنـد بـى تفاوت هاى بى درد، پُست هاى حسّاس علمى ،فـرهـنـگـى و سـیـاسـى را اشـغـال کـنـنـد و جـریـان سـقـیـفـه هـا و بـه دنبال آن کربلاها و... تکرار شود.
در حال حاضر، رسالت اصلى بسیج دفاع از ارزش هاى الهى ، دفاع از نظام اسلامى ، آمادگی های لازم رزمـى و دفـاعـى بـراى ایـسـتـادگـى در مـقـابل حمله احتمالى دشمن و حضور در صحنه سازندگى کشور است ؛ چنان که حضرت آیت ا... خامنه اى فرمود:
(امـروز بـسـیـج عـنـاصـر مـؤ مـن و فـداکـار، عـلاوه بـر دفـاع مـسلّحانه از کشور و انقلاب بایدسـازنـدگـى کـشـور را نـیـز هـدف خـود قـرار دهـد... دولت بـه شـکـل بـسـیـجـى عـمـل کـرده و نیروهاى کارآمد بسیجى را به حضور در میدان سازندگى تشویق کند.)